" href="/rss/" />















عطربهشت...

مهدی جان، یقین دارم با آمدنت،بهشت را به ارمغان خواهی آورد...

 

 

سلام خدمت دوستان بزرگوارم

 خدمت رسیدم بگم با اجازتون فردا راهی سفر هستم. ممکنه چند روزی نتونم پست جدید بذارم. اما سعی میکنم در

سفر هم مطالبمو بذارم و نظراتتون رو بخونم.

اگر به هردلیلی نشد، طلب حلالیت از همه شما بزرگواران دارم.

از اینکه وقت و بی وقت مزاحمتون شدم عذر میخوام.

 امیدوارم همچنان منو با نظرات ارزشمندتون خوشحال کنید.

 التماس دعا از همتون دارم

 موفق باشید.

این گلهای زیبا هم با نهایت احترام تقدیم به همه شما خوبان

یا علی...

مـریـــــم...

موضوعات مرتبط: بدون دسته

نوشته شده در 92/5/23 ساعت 19:6 توسط . مریم... 74 عطر انتظار***

 

محشر پر از هیاهو بود و زن در اضطراب.
بی مقدمه فریاد کشید:
خدایا! خودت مرا زیبا آفریدی ، خودت مرا آراستی و جلوه دادی،
همین ها بود که دام زندگی ام شد...

حرفش تمام نشده بود که مریم را آوردند؛ مریم مقدس.

تا نگاهش کرد، از زیبایی اش مبهوت شد و از عفّتش غرق در خجالت.
دیگر حرفی برای گفتن نداشت...



برگرفته از حدیثی از امام صادق علیه السلام


موضوعات مرتبط: بدون دسته

نوشته شده در 92/5/22 ساعت 22:13 توسط . مریم... 40 عطر انتظار***

بارها ديده بودمت
آنچنان که آب را در آب
و آسمان را در آبي
و سبز را در عشق.
غبار، آينه را تهمت بست
وگرنه
زمانِ ما بي امام نيست.
اي سکوت بلند
گوشهايمان کر باد
اگر خاموشي ات را نشنويم.
کجائي که ديدارت محض است
پاهايمان خشت است و دستهايمان بي تکليف.
اگر مي دانستم از کدام سمت مي رويي
پيامبر گلها را وحي مي دادم
تا گلها را به مقدّس ترين خاک بشارت دهد.
درختان برگ ريزان دوري تواند
و قرنهاست که ايستاده اند
تا جمالت را زانو زنند
شاخه ها سلامتي ات را هر لحظه در قنوت اند
بيابانها فراق ترا ترک خورده اند
و خروش مي کنند درياها اضطراب دوري ات را.
زمين آينه دار حضور توست
تا عظمت را بر کهکشانها ناز بَرَد.

چشمهايمان را فرشي ساخته ايم
تا هر چشمي گلي باشد بر قالي قدمهايت،
اگر که نيائي
گلها را آفت مي گيرد
و زالوها به تخت مي نشينند
شب ماه را مي بلعد
و نور واژه اي مي شود بي نور
پنجره ها ديوار مي شوند
و بصيرت را اسيري مي برند
زنجيرها طويل مي شوند و رودخانه ها پر سنگ.
اگر که نيائي
من گريه مي کنم اي بزرگوار
من هرگز کودکي ام را نفروخته ام
من در غربت
چون طفلي بازي مي کنم خيال ترا در کوچه هاي شهر،
اي نور مرا با توست گفتگو
که زالوها به تخت مي نشينند
و شب ماه را مي بلعد.

بلند نيست شب بي تو بودن
عمر ما کوتاه است
زبانمان چربِ شيطان است
وگرنه دوست، نشاني ات را به ما مي داد.
اگرچه کفشهايمان آلوده ست
و ابليس خشنود
امّا بي نصيب باد، قلبي که بي تو آب خورد.

فراموشي هديه دشمنان توست
تا بشريّت را به خنده فريب دهند.
ما چراغاني مي کنيم يادت را
تا پادشاه شهر کوران بداند
که چشمهايمان را فرشي ساخته ايم
تا هر چشمي چراغي باشد بر مقدم ظهور تو
و در چراغاني ات مي زدائيم ياد خويش را.
هر روز روزِ تولد توست
و هر که بي تو قدم زند
کوچه اش بن بست است
و مسيرش تب آلود.
اگر کسي نيست ميان غلامانت که شعر بدوزد بر بلنداي قامتت
من فداي تو مي شوم،
هرچند، غلام تو خود معشوق شعر ماست.

کدام سقف
آسمان را سقفي نيست
معمار تمنّايت چنين خواسته است
تا فرشتگان هر روز
زمين را خيره شوند
تا ذکرشان قبول گردد.
اگر که دير کني
پرستوها بال مي ريزند
و کرکس ها درختها را فتح مي کنند
مارها تخم ريزي مي کنند
زمستان طولاني مي شود
و يتيمان بي پناه
اگر که دير کني
فرصت نمي دهند هواي صاف را
دود جاي ابرها را مي گيرد
و ديگر بغضي نمي ترکد
آب را مي بندند
و زخم مي شود احساس
درد زياد مي شود و بي دردي زيادتر.

اي سکوت بلند
کلاغها هرگز، صدايشان رسا نخواهد بود
قناري ها هرچند در قفس
امّا قناري اند
و کلاغها هرچند قشنگ تر
سياه تر.
سکوتت رساترين فرياد
و غيبتت ازل را به ابد پيوند مي دهد
ما در اين ميان
شمشيرت را به انتظار نشسته ايم
که حکم کني
که دشمنانت را تيغ
و دوستانت را عشق.

محرابت کجاست
تا پيامبران اشارت کنند بشريت را به راستي.
منظومه ها قافيه باز نام تواند
کتابها نام ترا ورق مي زنند و قلمها نام ترا در نوبتند.
در کدام مسجد نماز مي گذاري
که ديريست کبوتران بي دانه مانده اند
و زيبا نشستن را تجربه نکرده اند.

عصمت خالِ خاندان توست
و تو، خالِ خاندان عصمتي،
پيچ زلف تو صراط المستقيم ماست
تو پيداترين گنج پنهان مائي
اگر آينه نبود فهم تو غيرممکن بود
غبار آينه را تهمت بست
وگرنه زمانِ ما بي امام نيست.
اگر حيا نبود
مي شکستند آينه ها هرچه زشت را.

تو روزه دار قرنهايي
و تنها کسي که بيشترين نماز را اقامه کرده است.
تو تنها شب نشين غم تنهائي خويشي
که غصه ات باران را آفريد
اگر که اشک ما گرانبهاست، به حرمت باران توست
وگرنه شوري اشکهايمان را دليلي نيست.

اي بلند قامت
ظهورت قيامتي است
که خفاشها هرگز
تصور اينهمه روشني را نخواهند داشت.
اگر که دير کني
چراغها اميدشان تاريک مي شود
و دستها گره مي خورد بر زانوانِ غم
خورشيد به اميد تو روشن است
و ماه به اميد تو مي چرخد
که شايد ديگر خوف را از ياد برده باشد.


ما بزرگتر از قلبمان مي تپيم
چون تو، وارث آن ظهري که لاله ها
مشقِ عشق کردند
و آغاز شد خشم ستارگان با سياه چاله ها.


نگاه مي کني و مي گذري
و ما همچنان
فرو مي رويم گريبانِ غفلت خويش را
تو کشفِ حقيقتي
تو آتش بس آشوبي
اشاره مي کني و تاريخ تمام مي شود
سلام مي دهي و مي روي.

فرج اللَّه (فردين) فکوري

موضوعات مرتبط: بدون دسته

نوشته شده در 92/5/21 ساعت 14:11 توسط . مریم... 23 عطر انتظار***

بسم الله الرحمن الرحیم

 

با عرض سلام خسته نباشید خدمت دوستان بزرگوارم ، در این بخش از مباحث مهدویت به مبحث" امام مهدی (عج) در یک نگاه" می پردازیم. امیدوارم استفاده لازم را از این موضوع ببرید.

 

امام مهدي عجل الله تعالی فرجه الشریف در یک نگاه:
آخرین امام شیعیان و دوازدهمین جانشین رسول خدا صلی الله علیه و آله در سپیده دم جمعه، نیمه شعبان سال 255 هجري قمري ( 868 میلادي ) در سامراء یکی از شهرهاي عراق، دیده به جهان گشود.
پدر گرامی او، پیشواي یازدهم شیعیان حضرت امام حسن عسکري علیه السلام و مادر بزرگوار آن حضرت، بانویی شایسته به نام "نرجس" بود که درباره ملیت او روایات، مختلف است. مطابق روایتی، آن حضرت دختر "یشوع" پسر امپراتور روم بوده و مادرش از نسل "شمعون" وصی حضرت عیسی علیه السلام است. برابر این روایت نرجس در پی خوابی شگفت مسلمان شد و به هدایت امام عسکري علیه السلام خود را در میان سپاه روم که عازم نبرد با مسلمانان بودند قرار داد و همراه جمعی دیگر به اسارت لشکر اسلام در آمد. امام هادي علیه السلام کسی را فرستاد که او را خریداري کرد و به سامراء آورد.
روایات دیگري نیز نقل شده است ولی آنچه مهم و قابل توجه است اینکه حضرت نرجس علیها السلام مدتی در خانه حکیمه خاتون  از خواهران بزرگوار امام هادي علیه السلام  بوده و تحت تعلیم و تربیت ایشان قرار گرفته است و مورد احترام فراوان حکیمه علیها السلام بوده است.
حضرت نرجس علیها السلام آن بانویی است که سالها پیش در کلام پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و امیرالمؤمنین علیه السلام و امام صادق علیه السلام مورد ستایش قرار گرفته و از او به عنوان بهترین کنیزان و سرور آنان یاد شده است.
گفتنی است که مادر امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف به نام هاي دیگري مانند سوسن، ریحانه، ملیکه و صیقل (صقیل) نیز خوانده میشد.


نام، کنیه و القاب:
نام و کنیه امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف همان نام و کنیه پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله است و در برخی از روایات از بردن نام ایشان تا هنگام ظهور، نهی شده است.
لقبهاي مشهور آن حضرت عبارتند از:
مهدي، قائم، منتظَر، بقیۀالله، حجت، خلف صالح، منصور، صاحب الامر، صاحب الزمان و ولی عصر که معروف ترین آنها "مهدي" است. هر یک از این لقب ها، بیانگر پیام ویژه اي درباره آن بزرگوار است.
آن امام خوبیها را "مهدي" گفته اند زیرا که هدایت شده اي است که مردم را به سوي حق میخواند و "قائم" خوانده اند چون براي حق، قیام خواهد کرد و "منتظَر" نامیده اند زیرا که همگان در انتظار مقدم اویند و "بقیۀ اللّه" لقب داده اند چرا که باقیمانده حجت هاي خدا و آخرین ذخیره الهی است.
"حجت"به معنی گواه خدا بر خلق و"خلف صالح"به معنی جانشین شایسته براي اولیاء خداست. او "منصور"است چون از سوي پروردگار یاري میشود و "صاحب الأمر"است چون امر ایجاد حکومت عدل الهی به عهده اوست. "صاحب الزمان و ولی عصر" نیز به معنی آنست که او حاکم و فرمانرواي یگانه زمان است.

بقیه در قسمت بعد...

 منبع: کتاب نگین آفرینش

 

موضوعات مرتبط: بدون دسته

نوشته شده در 92/5/20 ساعت 20:38 توسط . مریم... 21 عطر انتظار***

 



تويي كه در نفست مي‌وزد شميم بهار

 

بيا به كوچه ما، عطر نرگسانه بيار

 

تو جاودانه‌‌تر از حس آفتاب و درخت

تو عاشقانه‌تر از شوق آب و شاليزار

  

براي از تو سرودن بهانه لازم نيست

حكايت نفس است و حلاوت تكرار

 

چه عطري از تو در آفاق من پراكنده ست

كه شعر، مست شده، واژه را نمانده قرار

 

چقدر شعر من از واژه "تو" لبريز است

چقدر ذوق من از انتظار تو سرشار

 

چقدر بي تو نفس مي‌كشم؛ دريغ از من

چقدر خسته ام از اين هواي تيره و تار

 

چه مي‌شود كه بيايي؟، چقدر رويايي است

در اين سياه زمستان، طلوع صبح بهار


محمد امین زاده


موضوعات مرتبط: بدون دسته

نوشته شده در 92/5/19 ساعت 17:34 توسط . مریم... 22 عطر انتظار***

 

عید فطر

 

افسوس که ایام شریف رمضان رفت


سی عید به یک مرتبه از دست جهان رفت


افسوس که سی پاره این ماه مبارک


از دست به یکباره چو اوراق خزان رفت


ماه رمضان حافظ این گله بد از گرگ


فریاد که زود از سر این گله شبان رفت


شد زیر و زبر چون صف مژگان صف طاعت


شیرازه جمعیت بیداردلان رفت


بی قدری ما چون نشود فاش به عالم


ماهی که شب قدر در او بود نهان رفت


تا آتش ِجوع رمضان چهره بر افروخت


از نامه اعمال سیاهی چو دخان رفت


با قامت چون تیر در این معرکه آمد


از بار گنه با قد مانند کمان رفت


برداشت ز دوش همه کس بار گنه را


چون باد سبک آمد و چون کوه گران رفت


چو اشک غیوران ز سراپرده مژگان


دیرآمد و زود از نظرآن جان ِجهان رفت


از رفتن یوسف نرود بر دل یعقوب


آنها که به صائب ز وداع رمضان رفت


صائب تبریزی

 

موضوعات مرتبط: بدون دسته

نوشته شده در 92/5/17 ساعت 14:10 توسط . مریم... 29 عطر انتظار***



درود بر تو ای ماه، ماهی که آرزوهای ما را به هدف نزدیک می ساختی و اعمال ما را در فروغ خویش روشن می داشتی!

 

 

سلام بر تو! ای هم دم عزیز که تا هم دم ما بودی، قدر تو را نیک نشناختیم و هنگامی که ترک ما گفتی، از فراق تو فاجعه ای عظیم یافتیم و خاطر ما پریشان و آزرده شده است.

 

سلام بر تو! ای مهمان گرامی که وقتی قدم به خانه ما نهادی، سخت شادمان شدیم و روزی که از خانه ما رفتی، شادی ما پایان یافت.

 

سلام بر تو! ای گران مایه که در کنار تو قلب های ما به نرمی و مهربانی گرایید و گناهان ما از برکت تو کاهش یافت.

 

سلام بر تو! ای یار عزیز که با کمک تو بر شیطان چیره شدیم و از برکت تو راه احسان را شناختیم.

 

سلام بر تو! که به خاطر تو چه بسیار بنده گنه کار از قید عقوبت رسته و چه خوش بخت است آن کس که حرمت تو را رعایت کرده است.

 

سلام بر تو! که زنگ گناهان را از لوح قلب ها می زدودی و بر خطایا و معاصی، پرده رحمت می افکندی.

 

سلام بر تو! که مدت تو در چشم تیره بختان دراز و خسته کننده بود، ولی در قلب پارسایان، فروغ و حرمتی فراوان داشتی.

 

سلام بر تو! ای ماه بی نظیر که هیچ ماه مانند تو نتواند بود.

 

سلام بر تو! از همه کس و همه چیز و سلام بر تو که هر چه با تو بود، همه سلام و سلامت بود.

 

سلام بر تو! آن چنان که به دنیای ما با برکات و خیرات فرود آمدی و آلایش گناهان را از جامه ما شستی.

 

سلام بر تو! که هنگام وداع، خویشتن را از تو بیزار نمی بینیم و روزه را که یادگار توست، هرگز ترک نمی کنیم.

 

سلام بر تو! که هنوز به ما نرسیده، مشتاق مقدم تو بودیم و هنوز ما را ترک نگفته، به یاد روز جدایی، خاطری پریش و اندوهگین داشتیم.

 

سلام بر تو! که بدی ها در جوار تو از ما دور بود و هر چه برکت و خیر بود، در کنار تو بر ما ارزانی شده بود.

 

سلام بر تو! که همه شب در اشتیاق روز تو ستاره می شمردیم و همه روز از روز پیش، به تو مشتاق تر بودیم.

 

سلام بر تو و بر آن فضایل که از وجود آن بهره مند نشدیم و بر آن برکات که نصیب ما نشده است.


 

موضوعات مرتبط: بدون دسته

نوشته شده در 92/5/16 ساعت 17:56 توسط . مریم... 35 عطر انتظار***

بسم الله الرحمن الرحیم


باعرض سلام خدمت دوستان مهربانم. در این قسمت از مباحث مهدویت به دو موضوع اساسی" نصب امام از سوی خدا" و" بیانی جامع و زیبا از زبان عصمت می پردازیم. امید است که مورد توجه شما بزرگواران قرار گیرد.


 

 



نصب امام از سوي خدا

از دیدگاه شیعه، امام و جانشین پیامبر تنها به دستور خدا و انتخاب او انجام میگیرد و پیامبر، امام پس از خود را معرفی میکند. بنابراین هیچ فرد یا گروهی حق دخالت در این امر را ندارند.

ضرورت نصب امام از سوي خداوند دلیل هایی دارد از جمله:

الف. به فرموده قرآن، حاکم مطلق بر همه چیز خداوند است و همه باید تنها از او اطاعت کنند. بدیهی است این حاکمیت میتواند از سوي خداوند به هر کسی  مطابق شایستگی و مصلحت  داده شود. بنابراین، همان گونه که پیامبر به وسیله خدا انتخاب می گردد، امام نیز به تعیین الهی، بر مردم ولایت می یابد.

ب . پیش از این براي امام، ویژگیهایی را از قبیل عصمت و علم و... بیان کردیم. روشن است که یافتن و شناختن کسی که داراي این صفات  آن هم در عالی ترین درجه  باشد تنها به وسیله خداوند که داناي به آشکار و نهان انسانهاست، امکان پذیر است. همان گونه که خداوند در قرآن کریم به  ابراهیم میفرماید: من تو را به مقام امامت مردم قرار دادم.

بیانی جامع و زیبا از زبان عصمت

در پایان این گفتار مناسب است که بخشی از بیانِ زیباي پیشواي هشتم، حضرت رضا علیه السلام را که درباره مقام امام و ویژگیهاي اوست بیاوریم:

"آنها )که در امر امامت اختلاف کردند و گمان کردند که امامت امري انتخابی است ) نادانی کردند... مگر مردم، مقام و منزلت امامت در میان امت را می دانند تا روا باشد که به اختیار و انتخاب ایشان واگذار شود"!

همانا امامت، قدرش والاتر و شأنش بزرگتر و منزلتش عالی تر و مکانش رفیع تر و عمقش ژرف تر از آنست که مردم با عقل خود به آن برسند یا با آراي خود آن را دریابند...

همانا امامت، مقامی است که خداي عزوجل، بعد از رتبه نبوت و خُلّت )مقام خلیل اللّهی(در مرتبه سوم به ابراهیم علیه السلام اختصاص داد... امامت، خلافت خدا و خلافت رسول خدا صلی الله علیه و آله و مقام امیرالمؤمنین علیه السلام و میراث حسن و حسین علیهما السلام است. به راستی که امامت، زمام دین و مایه نظام مسلمین و صلاح دنیا و عزّت مؤمنان است... کامل شدن نماز، روزه، حج و جهاد و... نیز حفظ مرزها به سبب امام و پذیرفتن ولایت است.

امام، حلال خدا را حلال و حرام او را حرام میکند و مطابق حکم واقعی پروردگار، حکم میکند و حدود الهی را به پا میدارد و از دین خدا حمایت کرده و با حکمت و موعظه نیکو و دلیل رسا به راه پروردگار دعوت میکند.

امام مانند خورشید طلوع کننده است که نورش عالم را فرا می گیرد و خودش در افق است به گونه اي که دستها و دیدگان به او نرسد. امام، ماه تابان، چراغ فروزان، نور درخشان و ستاره راهنما در شدت تاریکی ها و در راه هاي شهرها و کویرها و در گرداب دریاها و نجات دهنده از انواع فتنه ها و نادانی ها است...

امام انیس همراه و پدر مهربان و برادر تنی و مادر نیکوکار به فرزند کوچک و پناهگاه بندگان در مصیبت هاي بزرگ است. امام کسی است که از گناهان پاك و از عیبها بر کنار است. او به دانش مخصوص و به خویشتن داري و حلم نشانه دار است...

امام، یگانه روزگار خویش است و کسی به ساحت او نزدیک نمی شود و هیچ دانشمندي با او برابر نمی گردد. نه کسی جاي او را می گیرد و نه براي او مثل و مانندي یافت میشود...

پس کیست که بتواند امام را بشناسد و یا انتخاب امام براي او ممکن باشد؟! هیهات هیهات! در اینجا خردها گم گشته و عقل ها سرگردان و حیران گردیده است.

در اینجا دیده ها بی نور، بزرگان کوچک؛ حکیمان متحیر... و سخن دانان درمانده اند از اینکه بتوانند یکی از شوؤن یا فضیلت هاي امام را توصیف کنند و آنان همگی به عجز و ناتوانی اعتراف میکنند...!!!


بقیه در قسمت بعدی...

منبع: کتاب نگین آفرینش

 

 

 

 

 

 

 

موضوعات مرتبط: بدون دسته

نوشته شده در 92/5/16 ساعت 17:38 توسط . مریم... 3 عطر انتظار***

  


                                   

قطاری که به مقصد خدا میرفت٬ لختی در ایستگاه دنیا توقف کرد. و پیامبر رو به جهان کرد و گفت

مقصد ما خداست. کیست که با ما سفر کند؟ کیست که رنج و عشق توامان بخواهد؟

کیست که باور کند دنیا ایستگاهی است تنها برای گذشتن؟

قرن ها گذشت اما از بیشمار آدمیان جز اندکی بر آن قطار سوار نشدند.

از جهان تا خدا هزار ایستگاه بود. در هر ایستگاه که قطار می ایستاد کسی کم می شد.

قطار می گذشت و سبک میشد. زیرا سبکی قانون خداست

 

 


قطاری که به مقصد خدا می رفت ٬به ایستگاه بهشت رسید.پیامبر گفت :اینجا بهشت است

مسافران بهشتی پیاده شوند٬اما اینجا ایستگاه آخرین نیست

مسافرانی که پیاده شدند ٬بهشتی شدند.

اما اندکی ٬ باز هم ماندند ٬قطار دوباره راه افتاد وبهشت جا ماند.




آنگاه خدا رو به مسافرانش کرد و گفت: درود برشما،

راز من همین بود .آنکه مرا میخواهد ٬در ایستگاه بهشت پیاده نخواهد شد.

و آن قطار به ایستگاه آخر رسید٬

دیگر نه قطاری بود و نه مسافری و نه پیامبری

تنها خدابود و خدابود و خدا...



موضوعات مرتبط: بدون دسته

نوشته شده در 92/5/15 ساعت 1:9 توسط . مریم... 35 عطر انتظار***



تا به كى در پرده مانى ماه من! روشنگرى كن


تا كنى هر دلبرى را عاشق خود، دلبرى كن


جلوه اى كن! زهره را چون ذرّه محو خويش گردان


رخ نما و مشترى را بر رخ خود مشترى كن


تا به كى از دورى ماه رخت كوكب شمارم؟


 چرخ دين را مهر شو، در آسمان روشنگرى كن


شاهباز دين ز هر سو مى خورد تيرى، خدا را


طاير بشكسته بال دين حق را شهپرى كن


قاف تا قاف جهان پر شد ز ظلم اى حجّت حق


 تكيه زن بر مسند عدل الهى، داورى كن


موج بحر كفر، پهلو مى زند بر ساحل دين


 نوح شو، توفان به پا كن! فُلْك دين را لنگرى كن


تا نداده حق پرستى جاى خود بر بت پرستى


 بت شكن شو چون خليل و دفع خوى آزرى كن


تا به كى چرخ ستمگر بر مدار ظلم گردد؟


 تا كند اندر مدار عدل گردش، محورى كن!


كفر را از ريشه بركن، ظلم را از بن برافگن 


برق شو! از دشمنان خرمن بسوزان، تُنْدَرى كن


تا به كى اى گوهر دين! از صدف بيرون نيايى؟


 ناخدا شو! كشتى دين خدا را رهبرى كن


تيغ بركش از نيام و قصد جان دشمنان كن


 پاى برزن بر ركاب و حمله هاى حيدرى كن


اى همه جان ها به لب از هجر رويت، چهره بگشا!


وى همه آثار هستى از تو مشتق، مصدرى كن


 (محمّد على مجاهد «پروانه»)


موضوعات مرتبط: بدون دسته

نوشته شده در 92/5/13 ساعت 18:1 توسط . مریم... 29 عطر انتظار***



      قالب ساز آنلاین