" href="/rss/" />















عطربهشت...

مهدی جان، یقین دارم با آمدنت،بهشت را به ارمغان خواهی آورد...


عرش و فرش و ملک و آدمی و کوه و در و دشت و یم و قطره مهر و مه و سیاره و منظومه ی شمسی و کرات و همه افلاک الی این کره ی خاک ز برگ و بر و ریگ و حجر و شاخه و نخل و ثمر و بام و در و مرد و زن و پیر و جوان ابیض و اسود همه گویند درود و صلوات از طرف ذات خداوند تبارک و تعالی و همه عالم خلقت به خصال و به کمال به جلال و به جمال قد و بالای محمد که خداوند و ملایک همه گویند درودش همه خوانند ثنایش همه مشتاق لقایش همه عالم به فدایش همه مرهون عطایش که خدا خلق نموده است به یمن گل رویش فلک و لوح و قلم را ملک و جن و بشر را همه ارض و سما را.

شب شوق و شب وجد و شب شور و شب پیدایش نور و شب تکرار تجلای رسولان الهی رسد از ارض و سما و ملک و حور و گواهی که شب هجر سر آمد سحر آمد سحر آمد خبر آمد خبر آمد که شد از آب تهی رود سماوه شده چون دامن تفتیده ی صحرای قیامت کف دریاچه ی ساوه خبری تازه به گوش و رسد از غیب سروش و شده آتشکده ی فارس خموش و عجبا اینکه فرو ریخته یکباره به هم کنگره ی کاخ مدائن نفس پادشهان حبس شده در دل و گشتند همه لال ز گفتار به امر احد خالق دادار دگر راه سماوات به شیطان شده مسدود بتان یکسره بر خاک فتادند و نگویند مگر ذکر خداوند و رسول دو سرا را.

چار ماه است که گردیده به تن آمنه را جامه ی ماتم به رخش هاله ای از غم غم عبدالله والا گهرش شوهر نیکو سیرش اشک روان از بصرش اشک نه خون جگرش خون نه که یاقوت ترش بود یکی غنچه از آن لالهی پرپر ثمرش داشت چو جانی به برش بلکه ز جان خوب ترش مونس شام و سحرش تا که شبی دید همان مادر دلباخته در خواب که در دست گرفته است گلی خرم و شاداب که برده است ز گل های دگر آب نظر کرد بر آن لاله ی فرخنده که برگشت یکی قرص قمر گشت به یک لحظه پسر گشت نکوتر ز پدر گشت چو بیدار شد از خواب، خوش و خرم و شاداب دلش شد ز شعف آب به یاد آمدش این نکته که نه ماه تمام است مه حسن ختام است رسیده مه میلاد گرامی پسرش بر رخ قرص قمرش خندد و بی پرده کند سیر تماشای خدا را.

لحظه ها بود بر آن مادر فرخنده ی افراشته اقبال بسی بیشتر از سال شب و روز زدی طایر جانش ز شعف بال که کی جلوه کند از صدف آن گوهر اجلال که یک بار دگر نیمه شبی خواب ربودش همه شد نور وجودش ز عنایات خداوند ودودش عجبا دید که خورشید زپهلوش درخشید و فروغ ابدیت به جهان یکسره بخشید به ناگه در پاکش ز صدف داد ندا کای صدف گوهر یکتای خدا مادر انوار هدی خیز که هنگام فراقت به سر آمد شب تنهایی و اندوه و غمت را سحر آمد شب میلاد گل گلشن هستی به نجات بشر آمد چه مبارک سحری بود که ناگاه به هم درد فشردش شبی آرام در آن حجره ی خاموش نه یاری نه قراری تک و تنها ز دم احمدی خویش پراکنده در امواج فضا عطر دعا را.

دگر از درد گل انداخته رخسار نکویش شده انوار خداوند فروزنده ز رویش نگهش سوی سما بود و همه محو خدا بود که سقف حرمش لاله صفت باز شد و لحظه ی اعجاز شد و با خبر از راز شد و دید در آن درد و الم چارزن پاک تو گویی که رسیدند ز افلاک و همانند ندارند به روی کره ی خاکی یکی حضرت حوا و دگر مریم عذرا و دگر هاجر و سارا همه مبهوت جلالش همه بر دور جمالش همه دیدند مقامش همه گفتند سلامش بگرفتند در آغوش چو جانش زهی از عزت و شانش نگه هاجر و سارا به گلستان رخ حور نشانش که در آن لحظه کف دست به پهلوش کشید از دو طرف مریم عذرا که به یکباره به پا خواست صدای خوش تکبیر ز کوه و شجر و دشت و در مکه جهان غرق در انوارالهی شد و دیدند که مرآت جمال احد قادر سرمد مدنی مکی ابوالقاسم و محمود و محمد نبی امی خاتم به روی دامن مریم ز فروغ رخ خود کرد منور همه جا را.

بشنوید از دو لب آمنه آن مادر فرخنده ی احمد که چو بگذاشت قدم بر کره ی خاک محمد ز رخش نور عیان گشت و فروزنده از آن نور جهان گشت که با جلوه ی ماه رخ او دیدمی از دور قصور یمن و شام و به گوش آمدم از جانت معبود ندایی که الا آمنه زادی پسری را که بود از همه ی خلق سرآمد که بود آینه ی طلعت ذات احد قادر سرمد که بود آینه ی طلعت ذات احد قادر سرمد که بود کنیه ابوالقاسم و نام احمد و محمود و محمد که در آن حال همان چار زن پاک، تن خوب تر از جان ورا شسته به ابریق بهشتی پس از آن مریم عذرا به یکی حله ی زیبای بهشتش بپوشاند و لب خویش به لبخند گشودند و سلامش بنمودند و ستودند مقام و شرف و عزت آن پاک ترین عبد خداوند نما را.

موضوعات مرتبط: مذهبی

نوشته شده در 93/10/18 ساعت 20:58 توسط . مریم... 32 عطر انتظار***

 

من عاشق روی توام

کاینگونه بر دف میزنم

من عاشق روی توام

کاینگونه بر دف میزنم

میسوزم و بهر تسلای جگر دف میزنم...

دف میزنم

در بند گیسوی توام

زنجیری موی توام

چون بر نمی آید زمن کاری دگر، دف میزنم...

دف میزنم

امشب منم مهمان تو

دست من و دامان تو

یا قفل در وا میکنی یا تا سحر دف میزنم...

دف میزنم

من عاشق روی توام کاینگونه بر دف میزنم...

دف میزنم

میسوزم، میسوزم و بهر تسلای جگر دف میزم...

دف میزنم

من موج از خود رانده ام

کز بحر بیرون مانده ام

تا ساحل آغوش تو بی پا و سر دف میزنم...

دف میزنم

 

خدایا جز تو به که پناه برم که تویی تنها پناه بی کسی هایم...

موضوعات مرتبط: نیایش

نوشته شده در 93/10/12 ساعت 18:54 توسط . مریم... 18 عطر انتظار***

 

نهم ربیع الاول،

پیام رسان بهار ظهوری است که گلهای زیبای زندگی

همچون عدل، قسط، عزت،

عشق، صفا، صمیمیت، گذشت،

ایثار و ایمان و احسان

در آن می شکفد...

"عید شما مبـــــــــــــــــــــــــــارک”

 

موضوعات مرتبط: بدون دسته

نوشته شده در 93/10/10 ساعت 20:43 توسط . مریم... 13 عطر انتظار***

خواب زمستان عشق نرگس گل

 

هوا سرد است 
من از عشــــــــــــــــــــــــق  لبریزم 
چنان گرمم 
چنان با یاد تو در خویش سرگرمم 
که رفت روزها و لحظه‌ها از خاطرم رفته است 

هوا سرد است اما من 
به شور و شوق دلگرمم 
چه فرقی می‌کند فصل بهاران یا زمستان است؟ 
تو را هر شب درون خواب می‌بینم..

تمام دسته‌های نرگس دی‌ماه را در راه می‌چینم 
و وقتی از میان کوچه می‌آیی 
و وقتی قامتت را در زلال اشک می‌بینم 
به خود آرام می‌گویم: 
دوباره خواب می‌بینم! 
دوباره وعده‌ی دیدارمان در خواب شب باشد 

بیا.. 
من دسته‌های نرگس دی ماه را در راه می‌چینم.

 

شاعر: لیلا مومن پور

 

@};-اللهم عجـــــــــــــــــــــــــــل لولیک الفرج@};-

موضوعات مرتبط: مهدوی

نوشته شده در 93/10/10 ساعت 18:53 توسط . مریم... 2 عطر انتظار***

 

مهـــــــــــــــــــــــدی جان

 

تا تو نیـــــــــــــــــــــــایی...

 

دلم آسمان جمعـــــــــــــــــــــه است

 

می گیــــــــــــــــــرد و نمی بــــــــــــــــــــــــــــــارد...

 

@};-اللهم عجـــــــــــــل لولیک الفرج@};-

موضوعات مرتبط: مهدوی

نوشته شده در 93/10/5 ساعت 21:55 توسط . مریم... 19 عطر انتظار***

تنها ؛ تویی تو که می تپی به نبض این رهایی

تو فارق از وفور سایه هایی

باز آ که جز تو جهان من حقیقتی ندارد

تو می روی که ابر غم ببارد

به سمت ماندن ات راهی نمیشوی چرا

آشوبم آرامشم تویی

به هر ترانه ای سر میکشم تویی

سحر اضافه کن به فهم آسمانم

آشوبم آرامشم تویی

به هر ترانه ای سر میکشم تویی

بیا که بی تو من غم تو صد خزانم

بگذار بگویم که از سراب این آب بریدم

من از عطش ترانه آفریدم

به سمت ماندنت راهی نمی شوی چرا

گاهی ستاره هدیه کن به مشت پوچ شب ها

شمرده تر بگو با من حروف رفتنت

تا من بگیرم از دلت همه بهانه ها را

آشوبم آرامشم تویی

به هر ترانه ای سر میکشم تویی

سحر اضافه کن به فهم آسمانم

آشوبم آرامشم تویی

به هر ترانه ای سر میکشم تویی

بیا که بی تو من غم تو صد خزانم

 

احسان حائری

موضوعات مرتبط: نیایش

نوشته شده در 93/10/4 ساعت 21:6 توسط . مریم... 18 عطر انتظار***

موضوعات مرتبط: بدون دسته

نوشته شده در 93/10/2 ساعت 21:6 توسط . مریم... 7 عطر انتظار***

 

آمده ام. آمدم ای شاه پناهم بده

خط امانی زگناهم بده . . .

ای حرمت ملجا درماندگان

دور مران از درو راهم بده

ای حرمت ملجا درماندگان

دور مران از درو راهم بده

لایق وصل تو که من نیستم

لایق وصل تو که من نیستم

اذن. اذن به یک لحظه نگاهم بده .

رضا جان

 

شهادت امام رئوف، شمس الشموس، امام رضا(ع)


بر ساحت مقدس امام زمان(عج)


و بر همه ی آزاداندیشان جهان تسلیت باد


موضوعات مرتبط: مذهبی

نوشته شده در 93/10/1 ساعت 19:32 توسط . مریم... 8 عطر انتظار***



      قالب ساز آنلاین