" href="/rss/" />















عطربهشت...

مهدی جان، یقین دارم با آمدنت،بهشت را به ارمغان خواهی آورد...

 

ترسم که به پایان رسد عمر و تو نیایی

از داغ جدایی جگرم سوخت کجایی ؟!

بخت من سرگشته گره خورده به مویت

وقت است دگر حلقه ی گیسو بگشایی

من ماهی دلتنگم و چشمان تو دریاست

زندانی دریای توام نیست رهایی

ما آینه گشتیم که حیران تو باشیم

مشکن دل این آینه با سنگ جدایی

چون سایه به دنبال تو یک عمر دویدیم

دردا و دریغا نرسیدیم به جایی

ترسم که به پایان رسد عمر و تو نیایی

از داغ جدایی جگرم سوخت کجایی ؟!

 

@};-اللهم عجـــــــــــــــــــل لولیک الفرج@};-

موضوعات مرتبط: مهدوی

نوشته شده در 93/11/17 ساعت 12:19 توسط . مریم... 17 عطر انتظار***

سلام خدمت همه ی دوستان بزرگوارم

 از تاخیر پیش اومده شرمنده شما هستم..

متاسفانه نمیتونم تو قسمت نظرات جواب شمارو بدم...

قسمت ویرایش نظر فعال نیست!!!! و من دلیلش رو نمیدونم!!!

ان شاءالله به زودی مطلب جدید میگذارم...

تشکر از حضور همه شما عزیزان

مریم...

موضوعات مرتبط: بدون دسته

نوشته شده در 93/11/16 ساعت 12:8 توسط . مریم... 2 عطر انتظار***



      قالب ساز آنلاین