" href="/rss/" />















عطربهشت...

مهدی جان، یقین دارم با آمدنت،بهشت را به ارمغان خواهی آورد...

 

 

سلام بر مهدی فاطمه (عج)

سلامی هم دارم خدمت دوستان عزیز و همیشه همراه وبلاگ" عطر بهشت"

امشب تولد یک سالگی وبلاگمه و تقارنش با سومین شب قدر سال 93 رو به فال نیک میگیرم

بهانه و فرصتی برای حرف زدن پیدا کردم که شاید دیگه این بهانه نصیب من نشه

نمیدونم خودم و وبلاگم چند بار باعث لبخند زدن مهدی فاطمه شدیم... و چند بار اشک آوردیم تو چشاش

مهدی جان

روزی قرار شد بشم ساقی یاران تو

دوس داشتم اونقد عزیزت بشم که قبولم کنی فقط بشم گرد پای لشکریانت

اما نشد

نتونستم خوب باشم و خوب بمونم

امشب نظری کن سمت من و دلم

میدونم لیاقت ندارم

میدونم دروغ گفتم

طعنه زدم

 سیلی زدم ناخواسته به صورت کسانی که دوسشون داشتی

 منت گذاشتم سر بندگان خدا

صبر نکردم و صبوری بلد نبودم

 بی تاب شدم و بی قراری کردم

 تو و خدام میدونین حال دل من چطور بود...

حلالم کن آقا جون اگه ازت دور شدم


خدای مهربون من

خدای عاشق من

امشب شب بخشش توست نسبت به بندگانت

اگه کسی اشکمو در آورد

اگه تهمت زد

اگه غیبت کرد

اگه دلمو شکست

اگه غرورموزیر پاهاش  له کرد

میبخشمش تو هم ببخش چرا که تو بزرگی و  خدا

خداجون بهم زبونی بده که از همه کسانی که بهشون بد کردم حلالیت بطلبم ...


امشب مریــــــــــــــــــــــم تموم میشه

مریمی که بودم نخواهم بود از این پس

توفیق بده خوب و خوب تر شم

دوستان اگه ندانسته بهتون بد کردم منو حلالم کنید...

دوستتون دارم

 یاحق


موضوعات مرتبط: بدون دسته

نوشته شده در 93/4/29 ساعت 16:39 توسط . مریم... 11 عطر انتظار***

 

http://womenhc.com/media/blogs/z-emadi/66332379737092951230.jpg

 

شب بود و اشک بود و علی بود و چاه بود

فریاد بی‌صدا، غم دل بود و آه بود

دیگر پس از شهادت زهرا به چشم او

صبح سفید هم‌چو دل شب سیاه بود

دانی چرا جبین علی را شکافتند؟

زیرا به چشم کوفه عدالت گناه بود

خونش نصیب دامن محراب کوفه شد

آن رهبری که کعبه بر او زادگاه بود

یک عمر از رعیت خود هم ستم کشید

اشک شبش به غربت روزش گواه بود

دستش برای مردم دنیا نمک نداشت

عدلش به چشم بی‌نگهان اشتباه بود

هم‌صحبتی نداشت که در نیمه‌های شب

حرفش به چاه بود و نگاهش به ماه بود

مولا پس از شهادت زهرا غریب شد

زهرا نه یار او که بر او یک سپاه بود

وقتی که از محاسن او می‌چکید خون

عباس را به صورت بابا نگاه بود

«میثم!» هزار حیف که پوشیده شد ز خون

رویـی کـه بهـر گمشـدگان شمـع راه بود

استاد سازگار

 

 

یا علی گفتیم و عشق آغاز شد...

 

سالروز شهادت مولای متقیان،

امیر مومنان،علـــــــــــــــــــــــــی(ع)

بر همه ی شیـــــــــعیان

تسلیت بــــــــــــاد

موضوعات مرتبط: بدون دسته

نوشته شده در 93/4/27 ساعت 16:12 توسط . مریم... 8 عطر انتظار***

 

اینجا سیستان است

چشم ها می سوزند

ریه ها پر زغبار

من در این اندیشه

که اگر سعدی بود

باز هم می فرمود:

چون که هر بار نفس می گیری

شکر باید بکنی

چون ممد است حیاتت را این

و فرح بخشد ذات پاکت؟


***

سعدیا روحت شاد

توی این شهر غریب

هر نفس چون که رود در سینه

پر گرد است و غبار

و چو آید بیرون

جانم از سرفه و از درد رساند به لبم

***

اینجا سیستان است

شهرخاموش فراموش شده

شهرخاک و سرفه

شهر درد ریه

شهر صبر است و سکوت

لیک من باز در این فکر عجیب

که اگر جای خدا من بودم

چه ثوابی میدادم روزه ی مردم خاکستان را؟

می پذیرفتم آیا روزه ی اینان را؟

یا که باطل کرده است روزه ی سیستان را

گرد و خاکی که رسیده است به اعماق وجود؟

***

سر این قصه دراز است ولی

 دیگرم نایی نیست

و بریده است امانم، سرفه

بار الها تو خودت فکری کن

بهر این خاکستان

پیشتر زانکه نه از تاک نشانی ماند

 و نه از تاکســــــــــــتان


دکتر محمد اله بخش

 

 

موضوعات مرتبط: بدون دسته

نوشته شده در 93/4/26 ساعت 21:15 توسط . مریم... 15 عطر انتظار***

 

ظهر یکی از روزهای ماه رمضان منصور حلاج از کنار خرابه ای که جزامیها سکونت داشتند میگذشت،

جزامی‌ها داشتند ناهار می‌خوردند.ناهار که چه؟

 ته مانده‌ی غذاهای دیگران و چند تکه نان…

 یکی از آنها تا حلاج را دید گفت:

-بفرمایید

-مزاحم نیستم؟

 -نه بفرمایید.

چون حلاج پای سفره نشست یکی از جزامی‌ها پرسید:

 -تو از ما نمی ترسی ؟دیگران حتی از کنار ما رد نمیشنوند!

 -آنان روزه هستند.

 -پس تو که این همه عارفی و خدا پرستی چرا روزه نیستی؟

 -امروز روزه نیستم.

 حلاج دست به غذا برد و چند لقمه خورد تشکر کرد و رفت.

 موقع افطار منصورگفت: خدایا روزه مرا قبول کن

 یکی از یاران گفت: ولی ما تو را دیدیم که داشتی با جزامی‌ها ناهار میخوردی.

 حلاج در جوابش گفت:روزه‌ی من برای خداست،ما روزه شکستیم و دلی را نشکستیم .

 خــــــــــدایا شرمنده ام
...

موضوعات مرتبط: بدون دسته

نوشته شده در 93/4/26 ساعت 12:5 توسط . مریم... 2 عطر انتظار***

 

در این روزها و شبهای مقدس نیم نگاهی را محتاجم

 

که دوستی، به پهنای قلب مهربانش

 

به سوی کلبه ی ویرانه ی دل من بیندازد

 

پس ای مهربان

 

التماس دعا

 

 

 

دعا میکنم غرق باران شوی

 

چو بوی خوش یاس و ریحان شوی

 

دعا میکنم در زمستان عشق

 

بهاری ترین فصل ایمان شوی …

 

آمــــــــــــــــــــــــــــــــــــــین


یارب العـــــــــــــــــــــــــــــالمین

 

 

دنیای دنی، جای کسی همچو علی نیست


آغشت به خون، روی جهان‏تاب علی را


تا رد نکند خالق او، خواهش اورا


ز آن رنگ شهادت زده، محراب علی را . . .

 

موضوعات مرتبط: بدون دسته

نوشته شده در 93/4/25 ساعت 13:36 توسط . مریم... 17 عطر انتظار***

ماهِ روزه بود و ماه‌پاره‌ای از ورای ابرها پدید شد

آفریدگار عشق و عقل نیز شادمان از آنچه آفرید شد

مجتبی که شیعه رسول بود، اولین ودیعه بتول بود

از نهاد مرتضی حلول کرد بعد از آن مدینه رو سپید شد

 

 

 

چه روز خجسته اي است نيمه رمضان لولو پاك مرج البحرين، نوزادي كه فخر زنان عالم مادر و قسمت كننده بهشت و جهنم پدرش است، سرور جوانان اهل بهشت سبط اكبر پيامبر خاتم بدنيا آمده است.

  هلهله كنيد، دست بيافشانيد، گل بريزيد به پاي قدم هاي سرور جوانان اهل بهشت، آقاي جود و احسان، مولود ماه خدا، كريم آل الله، اول قمر طه، اول پسر زهرا، حسن بن علي المجتبي.

چه روز خجسته اي است نيمه رمضان لولو پاك مرج البحرين، نوزادي كه فخر زنان عالم مادر و قسمت كننده بهشت و جهنم پدرش است، سرور جوانان اهل بهشت سبط اكبر پيامبر خاتم بدنيا آمده است.

 بنگر به مرتضي كه در اين ماه روزه را با بوسه از لب حسن افطار مي كند. و فاطمه چه عاشقانه در گوشش لالايي مي خواند آخر بهترين زوج عالم پدر و مادر شده اند.

 كو حاتم طاعي تا پيش تو زانو زند، توسالار كريمان تو حاتم آل طاهايي. اي اسوه احسان، نماد صبر، امير بي لشگر، تنها ترين سردار، امام و مقتداي حسين بن علي.

 بعد از بدنيا آمدن نوزاد، فاطمه به علی(ع)عرض کرد:نامی برای او بگذار،علی (ع)فرمود:من چنان نیستم که در مورد نامگذاری او به رسول خدا پیشی گرفته و سبقت جویم.در این وقت رسول خدا(ص)بیامد،و آن کودک را در پارچه زردی پیچیده،به نزد آن حضرت بردند.حضرت رو به علی(ع)کرده فرمود:آیا او را نامگذاری کرده ای؟

 عرض کرد:من در نامگذاری وی از شما پیشی نمی گرفتم!

 رسول خدا(ص)فرمود:من هم در نامگذاری وی بر خدا سبقت نمی جویم!

 در این وقت خدای تبارک و تعالی به جبرئیل وحی فرمود که به نزد وی برو و سلامش برسان و تبریک و تهنیت گوی و به وی بگو:براستی که علی نزد تو به منزله هارون است از موسی،پس او را به نام پسر هارون نام بنه!

 جبرئیل از آسمان فرود آمد و از سوی خدای تعالی به وی تهنیت گفت و سپس اظهار داشت:خدای تبارک و تعالی تو را مأمور کرده که او را به نام پسر هارون نام بگذاری.رسول خدا(ص)پرسید :نام پسر هارون چیست؟عرض کرد:«شبر».فرمود:زبان من عربی است؟عرض کرد:نامش را«حسن»بگذار،و رسول خدا(ص)او را حسن نامید.

 امام حسن عليه السلام، دومين امام شيعيان در شب نيمه ماه رمضان سال سوم هجرت در مدينه متولد شد، . کنيه ايشان ابومحمد و لقب هايشان سبط، سيد، زکي ، مجتبی است که از همه معروفتر "مجتبي " است.

 بارزترين ويژگي شخصيتي امام حسن كرامت واحسان ايشان بود، همچنين حلم و گذشت امام نيز زبانزد همگان بود، که، با کوهها برابری مي کرد. صلح امام حسن با معاويه كه باشكوه ترين نرمش قهرمانانه تاريخ است از مهمترين وقايع دوره حكومت ايشان و جهان اسلام است.

 امامت شيعه بعد از شهادت حضرت علي عليه السلام در سال 40 هجري، به امام حسن رسيد. ايشان در سال 50 و بعد به تحريك معاويه توسط همسر خويش مسموم و به شهادت رسيدند. مرقد ايشان دو بار توسط وهابیان در سالهای ۱۸۰۶ و ۱۹۲۷ میلادی تخريب شد.

موضوعات مرتبط: بدون دسته

نوشته شده در 93/4/22 ساعت 10:42 توسط . مریم... 18 عطر انتظار***

موضوعات مرتبط: بدون دسته

نوشته شده در 93/4/20 ساعت 21:6 توسط . مریم... 8 عطر انتظار***

 

نیستی و سالهاست
                    دانه های برف
                                 این مسافران بی قرار ابرها
                                                                 با علامت سوال چترها
                                                                                          مواجه اند

 نیستی و کودکانمان
                       -با کمان-
                               قاب آفتاب را نشانه رفته اند

آسمان
      غیر جای خالی
                         پرندگان مرده را
                                            نشان نمی دهد
هیچکس برایمان
                   دست دوستی
                                      تکان نمی دهد

نیستی و
        موجها هنوز
                      سنگ خاک را
                                     به سینه می زنند
ابرها هنوز
             روی حرف آفتاب
                                 حرف می زنند...

محمد حسین نعمتی

موضوعات مرتبط: بدون دسته

نوشته شده در 93/4/20 ساعت 20:50 توسط . مریم... 4 عطر انتظار***

 

این که با کسی که بی قرار نیست


صبح و شب


گفتگو کنی که انتظار چیست


   خنده دار نیست؟


....


خنده دار نیست؟


این که با کسی که در دلش قرار نیست


صبح و شب


گفتگو کنی که انتظار چیست؟...

 

 

حسین بیاتانی

موضوعات مرتبط: بدون دسته

نوشته شده در 93/4/20 ساعت 20:47 توسط . مریم... 2 عطر انتظار***

 

شب ها که سکوت است و سکوت است و سیاهی

آوای تو می خوانَدَم از لایتـناهی

آوای تو می آرَدَم از شوق به پرواز

شب ها که سکوت است و سکوت است و سیاهی

امواج نوای تو به من می رسد از دور

دریایی و من، تشنه ی مهرِ تو، چــو ماهی

دیدارِ تو گر صبحِ ابد هم دهَدَم دست

من سرخوشم از لذتِ این چشم به راهی...

 

"فریدون مشیری"

موضوعات مرتبط: بدون دسته

نوشته شده در 93/4/18 ساعت 10:44 توسط . مریم... 8 عطر انتظار***



      قالب ساز آنلاین