" href="/rss/" />















عطربهشت...

مهدی جان، یقین دارم با آمدنت،بهشت را به ارمغان خواهی آورد...

 

هوای این روزها عجیب سرد است

چیزی کم دارد شبیه تو...

 شبیه گرمای حضورت...

نه!!! شبیه نه!!!

 خودت را کم دارد

 هر روز بدون تو حالم چون غروب جمعه هاست

 در نبودنت

 هر روز در تقویم دلم

جمعه است...


آقای مهربان عالــــــــــــــــــــم

بیا و روزهایمان را رنگ بهار بزن

 و بر دل های سردمان

دستی به گرمای حضورت بکش...

 

اللهم عجـــــــــــــــــــــــــل لولیک الفرج

موضوعات مرتبط: بدون دسته

نوشته شده در 93/8/27 ساعت 22:14 توسط . مریم... 22 عطر انتظار***

 

عاشورا

از راه رسیدی

رسیدی تا رقم بزنی رستگاری حسین را...

رسیدی تا به نظاره بنشینی غریبی زینب را...

عاشورا

آمدی که تا به قیامت، شور بر پا کنی در دلهای عاشق...

حسین

ابالفضل

زینب

آه ه ه ه

امان از دل زینب...

 

موضوعات مرتبط: مذهبی

نوشته شده در 93/8/12 ساعت 22:16 توسط . مریم... 35 عطر انتظار***

 

 

با خنده پای اهل جفا می خورد زمین
ساقی میان علقمه تا می خورد زمین

کارش تمام می شود آن کس که عاقبت
سرلشگرش کنار لوا می خورد زمین

باید که دختران حرم گریه سر دهند
وقتی عمو به دست قضا می خورد زمین

چیزی نمی کشد که عدو حمله می کند
آن لحظه هر کسی به جفا می خورد زمین

سر نیزه های لشگریان می رود هوا
شاه غریب کرب و بلا می خورد زمین

طفلی سه ساله بین تکاپوی نیزه ها
با ضربه های سخت عصا می خورد زمین

یک خواهری محجّبه بالای تپّه ای
تا می دود به سمت اخا می خورد زمین


***

افتادی از بلندی و آقا سرت شکست
ته مانده های زخمی بال وپرت شکست

وقتی عمود آمد وشقّ القمر که شد
تیر کمان میان دو چشم ترت شکست

با نیزه های لشگریان زیر و رو شدی
در زیر نیزه ها به خدا پیکرت شکست

در لحظه ای که تا شدی و دست وپا زدی
سقا کنار خیمه قد خواهرت شکست

بر روی پای فاطمه گفتی بیا اخا
بنگر به نیزه ای کمر لشگرت شکست

یک یا حسین گفتی و زینب دلش گرفت
آن لحظه عاقبت نفس آخرت شکست

 

 

یاابالفضـــــــــــــــل

 

موضوعات مرتبط: مذهبی

نوشته شده در 93/8/11 ساعت 22:36 توسط . مریم... 6 عطر انتظار***

 

در گيسويت دو صد غزل عاشقانه است

دریــای مــهربانی تو بیکـــرانه است

 

ای حضـــرت محمـــد کرب و بـلای ما

امشب اویس من به سوی تو روانه است

 

هرکس که دید حضرت تو ؛ مومنانه گفت

مثل نبـــی اکرممــان چهار شانه است

 

رمّان قــد توست نه کوتــاه نه بلنـــد

یعنـــی همیشه فــال قد تو میانه است

 

دلتنگی از دل همه ي اهل بیت رفــت

ازبس گِــل وجود تو پیغمبرانه است

 

هرچند حضرت علیِ اکبري شما

سرتا قــدم جــوانی پیغمبری شما

 

ای بهتــرین قصیــده ناب کتابمــان

ارشــدترین برادر طفل ربابمــان

 

نازل شو از عقاب كه ما تشنه ي توأييم

ای اوّلین بهانه ي چشم پر آبمان

 

پایین بیا ؛ هدایتمــان کن به خیمــه ها

ای تا همیشه حضرت ختمی مآبمان

 

ای سیب سرخ ؛ یک سبد انگور می خوری ؟

یک خوشه نوش جان بکن عالی  جنابمان

 

پایین بیا وگرنه به خود لطمــه می زنم

بیرون بیــار یکــدفعه از اضطرابمان

 

آهسته رو وَ فرصت خیر العمل بده

وقتــی برای بوســه زدن لااقل بده

 

رفتی و داغ تو به دل خیمه ماند ؛‌ نه ؟

از پای سیــد الشــهداء‌ را نشــاند،نه؟

 

رفتی  ولی چـــرا نفـــر اول حـــرم

آیا کسی به معرکه ات می کشاند ؛‌ نه

 

وقتی که از شکاف سرت خون تازه ریخت

اسبت تو را ز کوچه  ي نیزه رهاند‌؛ نه

 

یک نیزه آمــد و صف شمشیر را شکست

نزدیک شد و فاتحه بهر تو خواند؛ نه!

 

آیا امام با همــه ي قطعــه قطعــه ات

تنها تو را به خیمه ي گریه رساند ؛ نه 

 

افتــاده بــود روی ضــریــح مشبــکت

تا اینکه عمه آمد و گیسو فشاند ، نه !

 

هرگز نشد کنار تنت قطع ، ناله هاش

تا اینکه تکّه تکّه تو را چید در عباش

 

سعید توفیقی

 

موضوعات مرتبط: بدون دسته

نوشته شده در 93/8/11 ساعت 22:33 توسط . مریم... ***بدون عطر انتظار***

 

وقت آن است بگیری قمرش گردانی

پسرت را به فدای پدرش گردانی

ایستاده به روی پای خودش از امروز

مرد گشته ، ببرش مرد تَرَش گردانی

بی گناهی تو اثبات شود می ارزد

پس ببر تا سند معتبرش گردانی

تو فقط نیزه نخور صدعلی اصغر به فدات

دادمش بلکه بگیری سپرش گردانی

گلویش تازه گل انداخته من می ترسم

صبرکن تا صدقه دور سرش گردانی

جان من قول بده پیش کسی رو نزنی

جان من قول بده زودبرش گردانی

طفل من تا بغل توست خیالم جمع است

نکند حرمله را با خبرش گردانی


***علی اکبر لطیفیان***

موضوعات مرتبط: مذهبی

نوشته شده در 93/8/8 ساعت 19:55 توسط . مریم... 6 عطر انتظار***

 

 

دلتنگم آقا جــــــــــــــــــــــــــــــون

 

دلتنگ دلتنــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــگم... :((

موضوعات مرتبط: بدون دسته

نوشته شده در 93/8/8 ساعت 13:8 توسط . مریم... 2 عطر انتظار***

 

مرکب سوار کوچک کرب وبلا شدی

زهرا شدی،علی شدی ومصطفی شدی



وقتی عسل ز لعل لبت بوسه ای گرفت

تنها سواره ی حسن مجتبی شدی



از بس عزیز هستی واز بس که محشری

بین قنوت زینب کبری دعا شدی



دل ها شکست و غصّه حرم را فرا گرفت

وقتی که از کنار عمویت جدا شدی



بند رکاب حسرت پای تو را کشید

تا راهی میانه ی دشت بلا شدی



دانه به دانه موی عمویت سفید شد

وقتی زمین فتادی و وقتی که تا شدی



در بین معرکه چقدَر نیزه خوردی و

پرپر شدی خلاصه شدی نخ نما شدی


یک نیزه دار جسم تو را بر زمین زد و

بر زیر نعل کشته ی بی انتها شدی



تشییع پیکرت چقدر دردسر شد و

آخر میان تکّه حصیری تو جا شدی


آن خاطرات کوچه دوباره مرور شد

وقتی به زیر پای عدو جابه جا شدی

 

موضوعات مرتبط: مذهبی

نوشته شده در 93/8/7 ساعت 11:50 توسط . مریم... 3 عطر انتظار***

 

از غم بی کسی ات حوصله سر می آید

دست و پا میزنی و خون به جگر می آید

در قدوم تو سر انداختن و جان دادن

به خدا از من عاشق شده بر می آید

یادگار حسنت بی زره و بی شمشیر

سر یاری تو از خیمه به سر می آید

پاره گشته لب خشکیده ات از تیر بگو

کاری از دست من خسته اگر می آید

کوهی از نیزه و شمشیر به دورت بس نیست

هیزم و سنگ ز هر سو چقدَر می آید

آه از این همه زخمی که به پیکر داری

بیشتر سینه ی زخمت به نظر می آید

هر نفس از دهنت خاک برون میریزد

اشک از دیده نه خونابه جگر می آید

نیزه حالا که تنت را به زمین دوخته است

به هوای سر تو چند نفر می آید

تیر در حال فرود است گلویت ببُرد

عمو از بازوی من کار سپر می آید

دست من مثل سر اصغرت آویزه به پوست

یادم از کوچه و از آتش و در می آید

کاش با چادر خود عمه ببَندد چشم

مادری را که به دیدار پسر می آید


علیرضا لک

موضوعات مرتبط: بدون دسته

نوشته شده در 93/8/6 ساعت 22:28 توسط . مریم... 3 عطر انتظار***

 

 

گیرم که رد کنی دل ما را خدا که هست

باشد؛محل نده قسم مرتضی که هست

وقتی قسم به معجر زینب قبول نیست

چادر نماز حضرت خیر النسا که هست

آیا فقط سعادت زینب اضافی است؟!

بیرون مکن مرا تو از این خانه جا که هست

از درد گریه تکیه نده سر به نیزه ات

زینب نمرده شانه  دارالشفا که هست

قربانیان خواهر خود را قبول کن

گیرم که نیست اکبر تو طفل ما که هست

گفتی که زن جهاد ندارد برو برو

لفظ«برو»چه داشت برادر؟بیا که هست

خون را بیا به دست دو قربانی ام بکش

تو خون مکش به دست عزیزم حنا که هست

گفتی مجال خدمتشان بعد از این دهم

از سر مرا تو باز مکن کربلا که هست

گفتی که بی تو سر نکنم خوب! نمی کنم

بعد از تو راه کوفه و شام بلا که هست

***محمد سهرابی***

 

 

موضوعات مرتبط: بدون دسته

نوشته شده در 93/8/5 ساعت 17:47 توسط . مریم... 5 عطر انتظار***

 

آیا شود که جام مرا پر سبو کنی

در این خرابه با من دلخسته خو کنی

آنقدر می زنم به سر و صورت و لبم

تا قصّه ی سر و لب خود بازگو کنی

ای ماه من که طیّ سفر گشته ای هلال

باید که شرح واقعه را مو به مو کنی

با چشم بسته از طَبقت دل نمی کنم

تا اینکه هدیه ی سفر خویش رو کنی

گیسو به زیر پای سرت پهن می کنم

تا فرش نخ نما شده ام را رفو کنی

بابا تمام بال و پرم درد می کند

مویم کشیده اند و سرم درد می کند

با تشکر از برادر بزرگوار شاعر گرانقدر سعید توفیقی

موضوعات مرتبط: مذهبی

نوشته شده در 93/8/4 ساعت 21:33 توسط . مریم... 5 عطر انتظار***



      قالب ساز آنلاین