" href="/rss/" />















عطربهشت...

مهدی جان، یقین دارم با آمدنت،بهشت را به ارمغان خواهی آورد...

 

خورشید به سوگ مصطفی میگرید،


مهتاب به حال مجتبى میگرید،


درمشهد دل چه كربلایى برپاست،


قومى به شهادت رضا میگرید.


التماس دعا

 

 

@};-اللهم عــــــــجل لولیک الفرج@};-

 

 

موضوعات مرتبط: بدون دسته

نوشته شده در 93/9/29 ساعت 18:15 توسط . مریم... 9 عطر انتظار***

http://www.uplooder.net/img/image/35/92242614bb15ba68eb6d975e46a5e253/%D8%AE%D8%B7%D8%A7%D8%B7%DB%8C.jpg


خدایا...

چشمانمان را لایق دیدار کن

 لایق دیدار روی یار کن

مهدی جانم...

روزی که نگاهم منتظر تنها یک نگاه شد

روزی که نگاهم فقط مشتاق دیدار روی ماه تو شد

همان روز ،بی درنگ خودت را نشانم بده

وگرنه بی تردید جانم از ندیدنت خواهد سوخت...

مهدی جان،فراق جان سوزت رمقی در روحم نگذاشته

 

منتظردیدار روی ماهت

مـــــــــــریم

 

@};-اللهم عجـــــــــــــــل لولیک الفرج@};-

موضوعات مرتبط: مهدوی

نوشته شده در 93/9/28 ساعت 17:48 توسط . مریم... 25 عطر انتظار***

دوستان شرح پریشانی من گوش کنید
داستان غم پنهاني من گوش كنيد
قصه بي سر و ساماني من گوش كنيد
گفت و گوي من و حيراني من گوش كنيد
شرح اين آتش جان سوز نگفتن تا كي؟
سوختم سوختم اين راز نهفتن تا كي؟

روزگاري من و او ساكن كويي بوديم
ساكن كوي بت عربده جويي بوديم
عقل و دين باخته ديوانه رويي بوديم
بسته سلسله سلسله مويي بوديم
كس در آن سلسله غير از من و دل بند نبود
يك گرفتار از اين جمله كه هستند نبود

نرگس غمزه زنش اينهمه بيمار نداشت
سنبل پر شكنش هيچ گرفتار نداشت
اينهمه مشتري و گرمي بازار نداشت
يوسفي بود ولي هيچ خريدار نداشت
اول آنكس كه خريدار شدش من بودم
باعث گرمي بازار شدش من بودم

عشق من شد سبب خوبي و رعنايي او
داد رسوايي من شهرت زيبايي او
بسكه دادم همه جا شرح دلارايي او
شهر پر گشت ز غوغاي تماشايي او
اين زمان عاشق سرگشته فراوان دارد
كي سر برگ من بي سروسامان دارد

چاره اينست و ندارم به از اين راي دگر
كه دهم جاي دگر دل به دل آراي دگر
چشم خود فرش كنم زير كف پاي دگر
بر كف پاي دگر بوسه زنم جاي دگر
بعد از اين راي من اينست و همين خواهد بود
من بر اين هستم و البته چنين خواهد بود

پيش او يار نو و يار كهن هردو يكي ست
حرمت مدعي و حرمت من هردو يكي سي
قول زاغ و غزل مرغ چمن هردو يكي ست
نغمه بلبل و غوغاي زغن هر دو يكي ست
اين ندانسته كه قدر همه يكسان نبود
زاغ را مرتبه مرغ خوش الحان نبود

چون چنين است پي كار دگر باشم به
چند روزي پي دلدار دگر باشم به
عندليب گل رخسار دگر باشم به
مرغ خوش نغمه گلزار دگر باشم به
نوگلي كو كه شوم بلبل دستان سازش
سازم از تازه جوانان چمن ممتازش

آن كه بر جانم از او دم به دم آزاري هست
ميتوان يافت كه بر دل ز منش ياري هست
از من و بندگي من اگر اشعاري هست
بفروشد كه به هر گوشه خريداري هست
به وفاداري من نيست در اين شهر كسي
بنده اي همچو مرا هست خريدار بسي

مدتي در ره عشق تو دويديم بس است
راه صد باديه درد بريديم بس است
قدم از راه طلب باز كشيديم بس است
اول و آخر اين مرحله ديديم بس است
بعد از اين ما و سر كوي دل آراي دگر
با غزالي به غزلخواني و غوغاي دگر

تو مپندار كه مهر از دل محزون نرود
آتش عشق به جان افتد و بيرون نرود
وين محبت به صد افسانه و افسون نرود
چه گمان غلط است اين برود چون نرود
چند كس از تو و ياران تو آزرده شود
دوزخ از سردي اين طايفه افسرده شود

اي پسر چند به كام دگرانت بينم
سرخوش و مست ز جام دگرانت بينم
مايه عيش مدام دگرانت بينم
ساقي مجلس عام دگرانت بينم
تو چه داني كه شدي يار چه بي باكي چند
چه هوسها كه ندارند هوسناكي چند

يار اين طايفه خانه برانداز مباش
از تو حيف است به اين طايفه دمساز مباش
ميشوي شهره به اين فرقه هم آواز مباش
غافل از لعب حريفان دغل باز مباش
به كه مشغول به اين شغل نسازي خود را
اين نه كاري ست مبادا كه ببازي خود را

در كمين تو بسي عيب شماران هستند
سينه پر درد ز تو كينه گذاران هستند
داغ بر سينه ز تو سينه فكاران هستند
غرض اينست كه در قصد تو ياران هستند
باش مردانه كه ناگاه قفايي نخوري
واقف كشتي خود باش كه پايي نخوري

گرچه از خاطر وحشي هوس روي تو رفت
وز دلش آرزوي قامت دلجوي تو رفت
شد دل آزرده و آزرده دل از كوي تو رفت
با دل پر گله از ناخوشي خوي تو رفت
حاش لله كه وفاي تو فراموش كند
سخن مصلحت آميز كسان گوش كند

موضوعات مرتبط: بدون دسته

نوشته شده در 93/9/27 ساعت 11:32 توسط . مریم... 3 عطر انتظار***

 

هم چون هوایی که تنفس میکنیم ،
عشق خدا هم در اطراف ما در حال گردش است ...

با لمس هر آنچه روی زمین است ،
خدا را احساس میکنم ...

در زیبایی دانه های برف که آرام بر زمین فرود می آید ،
می توان عمق خلاقیت دستان خدا را دید ...


پیش از هر چیز بر دانش خدا اعتماد کن ،
تا عظیم ترین ثروت جهان یعنی "خوشبختی" را به دست آوری ...

پروردگار سوگند به حمایت از ما خورده ،
پس در هر درد و رنج "پـنـاهـگـاهِ" ماست ...


"هلن استاینر رایس"

موضوعات مرتبط: نیایش

نوشته شده در 93/9/26 ساعت 7:41 توسط . مریم... 2 عطر انتظار***

 

دلـــت کـه گـرفــت ،

ديگر مـنـتِ زميـــن را نــکـش !

راهِ آسمـان بـاز است ...

پر بکش !

او هميشه آغوشش باز است ،

نگفته تو را مي خواند ...

 

موضوعات مرتبط: نیایش

نوشته شده در 93/9/26 ساعت 7:41 توسط . مریم... 2 عطر انتظار***

 

خدایــــــــــــــــــــ♥ـــــــــــــــــــــــا . . .

وقتی همه چيز را به تو مي سپارم ،

نورِ بي كرانِ تو در من جريان مي یابد ؛

و دعايم به بهترين شيوه ی ممكن متجلی می شود . . .

پس هم اكنون خود را در آغوش تو رها مي كنم ،

تا تمام آشفتگی ها و سردرگمي هايم ،

در حضور امن و گرمِ تو ،

به آرامی ذوب شوند و از ميان بروند . . .

موضوعات مرتبط: نیایش

نوشته شده در 93/9/26 ساعت 7:41 توسط . مریم... ***یک عطر انتظار***

موضوعات مرتبط: نیایش

نوشته شده در 93/9/26 ساعت 7:41 توسط . مریم... 2 عطر انتظار***

 

آتشي نمى سوزاند "ابراهيم" را ،

و دريايى غرق نمي کند "موسى" را ؛

کودکي، مادرش او را به دست موجهاى "نيل" مي سپارد ،

تا برسد به خانه ي فرعونِ تشنه به خونَش ؛

ديگري را برادرانش به چاه مى اندازند ،

سر از خانه ي عزيز مصر درمي آورد !

مکر زليخا زندانيش مي کند ،

اما عاقبت بر تخت ملک مي نشيند...

از اين "قِصَص" قرآنى هنوز هم نياموختي؟!

که اگر همه ي عالم قصد ضرر رساندن به تو را داشته باشند ،

و خدا نخواهد ؛

نمي توانند ...

او که يگانه تکيه گاه من و توست !

پس ؛

به "تدبيرش" اعتماد کن ،

به "حکمتش" دل بسپار ،

به او "توکل" کن ؛

و به سمت او "قدمي بردار" ،

تا ده قدم آمدنش به سوى خود را به تماشا بنشيني...

موضوعات مرتبط: نیایش

نوشته شده در 93/9/26 ساعت 7:40 توسط . مریم... ***یک عطر انتظار***

خـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدایا...

 

با توام

ای لنگر تسکین!

ای تکان‌های دل!

ای آرامش ساحل!

با توام

ای نور!

ای منشور!

ای تمام طیف‌های آفتابی!

ای کبود ِ ارغوانی!

ای بنفشابی!

با توام ای شور، ای دلشوره‌ی شیرین!

با توام

ای شادی غمگین‌!

با توام

ای غم!

غم مبهم!

ای نمی‌دانم!

هر چه هستی باش!

اما کاش...

نه، جز اینم آرزویی نیست:

هر چه هستی باش!

اما باش!

"قيصر امين پور"

موضوعات مرتبط: بدون دسته

نوشته شده در 93/9/24 ساعت 18:5 توسط . مریم... 11 عطر انتظار***

 

 

تونیستی که ببینی چگونه پیچیده ست

طنین شعر نگاه تو در ترانه ی من

تو نیستس که ببینی چگونه می گردد

نسیم روح تو در باغ بی جوانه ی من

چه نیمه شبها کز پاره های ابر سپید

به روی لوح سپهر

تو را چنان که دلم خواسته است ساخته ام

چه نیمه شب ها وقتی که ابر بازیگر

هزار چهره به هر لحظه می کند تصویر

به چشم هم زدنی

میان آن همه صورت تو را شناخته ام

به خواب می ماند

تنها به خواب می ماند

چراغ، آینه، دیوار، بی تو غم گین اند

تو نیستی که ببینی

چگونه با دیوار

به مهربانی یک دوست از تو می گویم

تو نیستی که ببینی چگونه از دیوار

جواب می شنوم

تو نیستی که ببینی چگونه دور از تو

به روی هرچه در این خانه ست

سربی اندوه بال گسترده ست

تو نیستی که ببینی دل رمیده ی من!

به جز تو یاد همه چیز را رها کرده است

"فریدون مشیری"

@};-اللهم عجـــــــــل لولیک الفرج@};-

موضوعات مرتبط: بدون دسته

نوشته شده در 93/9/24 ساعت 17:59 توسط . مریم... 4 عطر انتظار***



      قالب ساز آنلاین