" href="/rss/" />















عطربهشت...

مهدی جان، یقین دارم با آمدنت،بهشت را به ارمغان خواهی آورد...


شرارم بر فلک اشگم روانه

گرفتم در یم خون آشیانه

شهیدم واشهیدا ناله ی دل

حسینم واحسینایم ترانه

زنم یک سو تمام خارها را

که از باغ گلم گیرم نشانه

الا ای سنگ ها با من بنالید

که از آهم کشد آتش زبانه

که غیر از من به رگ های بریده

نهاده بوسه، زیر تازیانه

هُزارانم همه خفتند در خاک

هزاران کوه غم دارم به شانه

روانم در یم خون است و بی او

به سوی شام گردیدم روانه

کنار نعش بابا می کشد خصم

به سیلی ناز طفل نازدانه

دریغا پنجه ی قاتل گره خورد

بر آن مویی که زهرا کرد شانه

محمّد (ص) گریه کن بهر حسینت

که خون توست از حلقش روانه

مران ای ساربان محمل که شویم

گُل خود را به اشگ دانه دانه

گنهکاری بیفشان اشگ «میثم»

که جز این نیست بر عفوت بهانه

 

 

امـــــــــــــــــان از دل زینب...


 

موضوعات مرتبط: بدون دسته

نوشته شده در 94/8/8 ساعت 20:29 توسط . مریم... 36 عطر انتظار***

 

رفته صبر از کَفَم این حال نمی‌فهمم چیست

عمق این فاجعه صد سال نمی‌فهمم چیست

در سرم هست از او طرح ِ سری خون‌آلود

من که نقاشی و تمثال نمی‌فهمم چیست

درکَم از اوست همین قدر که شد ذبح ِ عظیم

باقی ِ روضه يِ‌ گودال نمی‌فهمم چیست

کشتن تشنه‌یِ زخمی عمل ِ سختی نیست

بر سرش این همه جنجال نمی‌فهمم چیست!

سر کجا رفته و انگشتر و انگشت کجاست؟

بسمل کَنده پر و بال نمی‌فهمم چیست

نحر ِ این سر که خودش جایزه دارد، دیگر

غارتِ خیمه و اموال نمی‌فهمم چیست

زره و خوود و سپر باز هم ارزش دارد

غارتِ چادر اطفال نمی‌فهمم چیست!!!

بین گودال و شلوغیش تنش خُرد شده

نعل آوردن و پامال نمی‌فهمم چیست


التماس دعا

 

 

موضوعات مرتبط: مذهبی

نوشته شده در 94/8/2 ساعت 9:55 توسط . مریم... 14 عطر انتظار***



      قالب ساز آنلاین