" href="/rss/" />















عطربهشت...

مهدی جان، یقین دارم با آمدنت،بهشت را به ارمغان خواهی آورد...

 

هر آدمی دو قلب دارد ...

قلبی که از بودن آن با خبر است و قلبی که از حضورش بی خبر ...

قلبی که از آن با خبر است ، همان قلبی است که در سینه می تپد ،

همان که گاهی می شکند ،

گاهی می گیرد و گاهی می سوزد .

گاهی سنگ می شود و سخت و سیاه و گاهی هم از دست می رود .

با این دل می شود دلبردگی و بیدلی را تجربه کرد .

دل سوختگی و دل شکستگی هم توی همین دل اتفاق می افتد .

سنگدلی و سیاه دلی هم ماجرای این دل است .

با این دل است که عاشق می شویم ،

با این دل است که دعا می کنیم

و گاهی با همین دل است که نفرین می کنیم و کینه می ورزیم و بد دل می شویم .

اما قلب دیگری هم هست .

قلبی که از بودنش بی خبریم .

این قلب در سینه جا نمی شود و به جای آنکه بتپد ، می وزد و می بارد و می گردد و می تابد .

این قلب نه می شکند و نه می سوزد

و نه می گیرد ، سیاه و سنگ نمی شود ،

از دست هم نمی رود .

زلال است و جاری ،

مثل رود و مثل نسیم و آن قدر سبک که هیچ وقت ، هیچ جا نمی ماند .

بالا می رود و بالا می رود و بین زمین و ملکوت می رقصد .

آدم همیشه از این قلبش عقب می ماند .

این همان قلب است که وقتی تو نفرین می کنی ، او دعا می کند ،

وقتی تو بد می گویی و بیزاری ، او عشق می ورزد ،

وقتی تو می رنجی او می بخشد ...

این قلب کار خودش را می کند ،

نه به احساست کاری دارد ، نه به تعلقت ،

نه به آنچه می گویی و نه به آنچه می خواهی

و آدم ها به خاطر همین دوست داشتنی اند .

به خاطر قلب دیگرشان ، به خاطر قلبی که از بودنش بی خبرند ...


{ عرفان نظر آهاری }

 

و اما تعبیر من از قلب اول و دوم...

هرآدمی دوقلب دارد...

قلب اول که اسیر احساسات خوب و بد انسان است...

 گاهی امیدوار است و گاهی نا امید...

این قلب یک انسان معمولیست....

 انسانی که در بند انسانیت و اختیار خویش است...

 انسانی که فقط انسان است...

 واما

 قلب دومی هم هست که تعبیر من از این قلب، خداست...

 همیشه می وزرد و می بارد و می گردد و می تابد...

من انسانم.... میتوانم خدا باشم...

هرگاه وزیدم و باریدم و کشتم و تابیدم، بی آنکه اسیر احساسات زمینی ام باشم

بی آنکه اسیر انسانیت  خویش باشم

جز خدا نبینم و جز خدا نشنوم و جز خدا نگویم و جز خداعمل نکنم....

اما یک نکته

این خداشدن باید یقین خود من باشد نه گفته ی دیگران...

 انسانهایی که اسیر احساسات خوب و بدشان هستند هرگز نمیتوانند در مورد خدابودنت قضاوت کنند

هر وقت خود خود خودت به این یقین رسیدی که هیچ حس زمینی در تو تاثیر نداره و تمام صفات خدارو داری

اونوقت میشی مثل " منصور حلاج"

و میتونی فریاد بزنی" انا الحق"

این اون قلب ناپیداست....


دوستان عزیزم

خیلی مایلم نظرات شمارو هم در مورد این نوشته ی جناب نظرآهاری بدونم...

یاحق:x

موضوعات مرتبط: بدون دسته

نوشته شده در 93/5/9 ساعت 10:8 توسط . مریم... 44 عطر انتظار***



      قالب ساز آنلاین