" href="/rss/" />















عطربهشت...

مهدی جان، یقین دارم با آمدنت،بهشت را به ارمغان خواهی آورد...

 

 

تونیستی که ببینی چگونه پیچیده ست

طنین شعر نگاه تو در ترانه ی من

تو نیستس که ببینی چگونه می گردد

نسیم روح تو در باغ بی جوانه ی من

چه نیمه شبها کز پاره های ابر سپید

به روی لوح سپهر

تو را چنان که دلم خواسته است ساخته ام

چه نیمه شب ها وقتی که ابر بازیگر

هزار چهره به هر لحظه می کند تصویر

به چشم هم زدنی

میان آن همه صورت تو را شناخته ام

به خواب می ماند

تنها به خواب می ماند

چراغ، آینه، دیوار، بی تو غم گین اند

تو نیستی که ببینی

چگونه با دیوار

به مهربانی یک دوست از تو می گویم

تو نیستی که ببینی چگونه از دیوار

جواب می شنوم

تو نیستی که ببینی چگونه دور از تو

به روی هرچه در این خانه ست

سربی اندوه بال گسترده ست

تو نیستی که ببینی دل رمیده ی من!

به جز تو یاد همه چیز را رها کرده است

"فریدون مشیری"

@};-اللهم عجـــــــــل لولیک الفرج@};-

موضوعات مرتبط: بدون دسته

نوشته شده در 93/9/24 ساعت 17:59 توسط . مریم... 4 عطر انتظار***



      قالب ساز آنلاین