" href="/rss/" />















عطربهشت...

مهدی جان، یقین دارم با آمدنت،بهشت را به ارمغان خواهی آورد...

 

لیلی رفتن است ...
خدا گفت: لیلی یك ماجراست.ماجرایی آكنده از من.
ماجرایی كه باید بسازیش.
شیطان گفت: تنها یك اتفاق است.بنشین تا بیفتد.
آنها كه حرف شیطان را باور كردند نشستند.
و لیلی هیچگاه اتفاق نیفتاد.
مجنون اما بلند شد.رفت تا لیلی را بسازد.
خدا گفت: لیلی درد است.درد زادنی نو.تولدی به دست خویشتن.
شیطان گفت: آسودگی ست.خیالی ست خوش.
خدا گفت: لیلی رفتن است.عبور است و رد شدن.
شیطان گفت: ماندن است.فرو رفتن در خود.
خدا گفت: لیلی جستجوست.نرسیدن است و بخشیدن.
شیطان گفت: خواستن است.گرفتن و تملك.
خدا گفت: لیلی سخت است.دیر است و دور از دست.
شیطان گفت: ساده است.همین جایی و دم دست.
و دنیا پر شد از لیلی های زود...لیلی های ساده اینجایی.
لیلی های نزدیك لحظه ای...
خدا گفت: لیلی زندگی ست.زیستنی از نوعی دیگر.
لیلی جاودانگی شد و شیطان دیگر نبود.
مجنون زیستنی از نوعی دیگر را برگزید و میدانست لیلی تا ابد طول میكشد...
قصه عشق اما همه از مجنون بود...
.
.
.
-(عرفان نظر آهاری)-

 

به آهنگ زیبای مازیار فلاحی در بخش امکانات جانبی هم گوش کنید... خالی از لطف نیست...یاعـلـــــــــــــــــی

موضوعات مرتبط: شعر

نوشته شده در 94/3/14 ساعت 10:36 توسط . مریم... ***بدون عطر انتظار***

 

من ریزه کاری‌های بارانم
در سرنوشتی خیس می‌مانم

دیگر درونم یخ نمی‌بندی
بهمن‌ترین ماه زمستانم

رفتی که من یخچال قطبی را
در آتش دوزخ برقصانم

رفتی که جای شال در سرما
چشم از گناهانت بپوشانم

ای چشم‌های قهوه قاجاری
بیرون بزن از قعر فنجانم

از آستینم نفت می‌ریزد
کبریت روشن کن بسوزانم

از کوچه‌های چرک می‌آیم
در باز کن سر در گریبانم

در باز کن شاید که بشناسی
نت‌های دولا چنگ هزیانم

یک بی‌کجا درمانده از هر جا
سیلی خور ژن‌های خودکامه

صندوق پُست پَست بی نامه
یک واقعا در جهل علامه

یک واقعا تر شکل بی شکلی
دندانه‌های سینِ احسانم

دندانه‌ام در قفل جا مانده
هر جور می‌خواهی بچرخانم

سنگم که در پای تو افتادم
هر جا که میخواهی بغلتانم

پشت سرت تابوت قایق‌هاست
سر بر نگردان روح عریانم

خودکار جوهر مرده‌ام یا نه
چون صندلی از چهار پایانم

می‌خواهی آدم باش یا حوّا
کاری ندارم من که حیوانم

یک مژه بر پلکم فرود آمد
یک میله از زندان من کم شد

تا کـــش بیاید ساعت رفتن
پل زیر پای رفتنم خم شد

بعد از تو هر آیینه‌ای دیدم
دیوار در ذهنم مجسم شد

از دودمان سدر و کافوری
با خنده از من دست می‌شوری

من سهمی از دنیا نمی‌خواهم
میخواستم حالا نمی‌خواهم

این لاله‌ی بدبخت را بردار
بر سنگ قبر دیگری بگذار

تنهایی‌ام را شیـر خواهم داد
اوضاع را تغییر خواهم داد

اندامی از اندوه می‌سازم
با قوز پشتم کوه می‌سازم

باید که جلاد خودم باشم
تفریق عداد خودم باشم

آن روزها پیراهنم بودی
یک روز کامل بر تنم بودی

از کوچه‌ام هرگاه می‌رفتی
با سایه‌ی من راه می‌رفتی

ای کاش در پایت نمی‌افتاد
این بغض‌های لخت مادر زاد

ای کاش باران سیر می‌بارید
از دامنت انجیر می‌بارید

در امتداد این شب نفتی
سقط جنونم کردی و رفتی

در واژه‌های زرد میمیرم
در بعدازظهری سرد میمیرم

باید کماکان مرد اما زیست
جز زندگی در مرگ راهی نیست

باید کماکان زیست اما مُـرد
با نیش‌خندی بغض خود را خورد

انسان فقط فوّاره‌ای تنهاست
فوّاره‌ها تُف‌های سر بالاست

من روزنی در جلد دیوارم
دیوار حتما رو به آوارم

آواره یعنی دوستت دارم…

آوار کن بر من نبودت را
با “روت” نه ، با فوت ویرانم

از لای آجر‌ها نگاهم کن
پروانه‌ای در مشت طوفانم

طوفان درختان را نخواهد برد
از ابر باران زا نترسانم

بو می‌کشم ، تنهایی خود را
در باجه‌ی زرد خیابانم

هر عابری را کوزه می‌بینم
زیر لبم ، خیّام می‌خوانم

این شهر بعد از تو چه خواهد کرد ؟
با پرسه‌های دور میدانم

یک لحظه بنشین برف لاکردار
دارم برایت شعر می‌خوانم

...

شاعر: احسان افشاری

موضوعات مرتبط: شعر

نوشته شده در 94/2/6 ساعت 16:49 توسط . مریم... 2 عطر انتظار***

 

موضوعات مرتبط: شعر

نوشته شده در 94/1/5 ساعت 19:26 توسط . مریم... ***یک عطر انتظار***

 

ندیدم شهی در دل آرایی تو
به قربان اخلاق مولایی تو

تو خورشیدی و ذره پرور ترینی
فدای سجایای زهرایی تو

نداری به کویت ز من بی نواتر
ندیدم کریمی به طاهایی تو

نداری گدایی به رسوایی من
ندیدم نگاری به زیبایی تو

نداری مریضی به بد حالی من
ندیدم دمی چون مسیحایی تو

نداری غلامی به تنهایی من
ندیدم غریبی به تنهایی تو

نداری اسیری به شیدایی من
ندیدم کسی را به آقایی تو

امید غریبان تنها کجایی؟
چراغ سر قبر زهرا کجایی؟

تجلی طه ، گل اشک مولا ، دل آشفته ی داغ آن کوچه ی غم

گرفتار گودال خونین ، گرفتار غم های زینب ، سیه پوش قاسم

عزادار اکبر گل باغ لیلا ، پریشان دست علم گیر سقا

نفس های سجاد ، نواهای باقر ، دعاهای صادق

کس بی کسی های شب های کاظم

حبیب رضا و انیس غریب جواد الائمه

تمنای هادی ، عزیز دل عسکری ، پس نگارا بفرما کجایی؟

دلم جز هوایت هوایی ندارد
لبم غیر نامت نوایی ندارد

وضو و اذان و نماز و قنوتم
بدون ولایت بهایی ندارد

دلی که نشد خانه ی یاس نرگس
خراب است و ویران صفایی ندارد

بیا تا جوانم  بده رخ نشانم
که این زندگانی وفایی ندارد…

 

موضوعات مرتبط: شعر

نوشته شده در 92/8/9 ساعت 21:6 توسط . مریم... 20 عطر انتظار***



      قالب ساز آنلاین